تبليغاتX
دلم گرفته

دلم گرفته

نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 16:48 توسط ....| |
مرداب تنها بود و من تنهاتر...

مرداب آرام بود و من هم در آرامش به او نظاره میکردم مرداب ساکت بود و مرا نیز سکوت فرا گرفته بود .

 مرداب را دوست دارم .

 او بزرگ است ، آرام است ، ولی غمگین و دل پر دردی دارد .

 حتی تکان هم نمی خورد که اگر تکان بخورد و آرامشش به هم بخورد دیگر مرداب نیست .

 با همه اینها ناگهان از او بدم آمد متنفر شدم چون از بی تحرکی و بی تعصبی او را لجن فرا گرفته...

 مرداب تنها بود و من تنهاتر یادتان باشد ...

مرداب نمانید...   

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 18:0 توسط ....| |
وقتي که خدا داشت منو بدرقه مي کرد بهم گفت: جايي که ميري مردمي داره که ميشکوننت ، نکنه غصه بخوري ، من همه جا باهاتم تو تنها نيستي تو کوله بارت عشق مي ذارم که بگذري، قلب ميذارم که جا بدي ، اشک ميدم که همراهيت کنه و مرگ که بدوني برمگردي پيشم
نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 11:16 توسط ....| |

گفتمش برتو چه باید کرده               عکس رخساره ی ماهش را داد     گفتمش مونس شبهایم کو              تاری از  زلف  سیاهش را داد        وقت رفتن همه را می بوسید           به من از دور نگاهش را داد          یادگاری به همه داد وبه من             انتظار سر راهش را داد

نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 12:18 توسط ....| |